پسر شیطون

سلام ب همگی ببشید ی

 

مدت طولانی نبودم از این  

 

ب بعد هر روز هستم و با

 

مطالبه جدید میام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت 15:18  توسط SAMI  | 

سلام بهمگی من دوباره

اومدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 22:57  توسط SAMI  | 

محکوم شدم به...

 

قلبم محکوم شد به ساده بودن!..

غرورم محکوم شد به خونسرد بودن !!..

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن!..

دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن!!..

چشمانم محکوم شد  به مهربان بودن!..

دستهایم محکوم شد به سرد بودن!!....

پاهایم محکوم شد به تنها رفتن!.....

آرزوهام محکوم شد به محال بودن!!!!!!........

"وجودم" محکوم شد به" تنها" بودن!!!!...

و "عشقم" محکوم شد به" مردن

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 21:35  توسط SAMI  | 

از عشق اینارو یاد گرفتم

 

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش واسه معشوقه 3-2 ماه بیشتر زنده

نیست یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی 2 خط موازی که

هیچگاه به هم نمی رسند یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت

وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عاشق تری تنهاتری

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 21:31  توسط SAMI  | 

دوست داشتن به زبان های مختلف

به چینی : woo ay ni

به اسپانیولی
: ti amo

به ترکی
: seni seviyorom

به آلمانی
: ich liebe dich

به فرانسه : je aime

بابا دیگه به چه زبونی بگم دوست دارم ؟؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 21:28  توسط SAMI  | 

میگن

 میگن عشق مثل بازی الاکلنگه هر کسی که عاشق تره خودشو

پایین نگه میداره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره...

اما چقدر سخته یه روز به خودت بیای و ببینی روی یه

الاکلنگ چوبی تنهایی کسی که از تو بالا تر بوده دست

عشقتو گرفته و با خودش برده خیلی سخته سرتو بالا کنی

و ببینی عشقت با یار تازه اش روی ابرا قدم می زنن.

صداش می کنی ((آهای عشق من برگرد بیا بازم بازی کنیم

منتظرتم)) اما اون تو اون الاکلنگ چوبی رو فراموش

کرده.حالا عاشق کسیه که از تو بهتره.لبخند تلخه روی

لباتو می بینم وقتی به روزی فکر میکنی که برای اولین

بار دیدیش یا انتظارت وقتی برای یه مدت رفت و ازش بی

خبر بودی اما حالا همه چیز تموم شده تو موندی  و یه شهر

خاطره و یه الاکلنگ چوبی.چقدر سخته نتونی ازش دل بکنی

مدام سرت به سمت آسمون باشه و نگاش کنی با اینکه خیلی

تنهایی دلت نخواد از اون بالا بیفته پایین.چقدر سخته

نتونی از اون الاکلنگ چوبی دل بکنی آخه تنها یادگاری

که ازش داری یادته هر کاری می کردی تا لبخند بزنه

اما نمی خندید ولی حالا برای عشق تازه اش می خنده

چقدر خنده هاش قشنگه با خودت میگی کاش می تونستم

صدای خنده هاشو بشنوم یه چیزی رو از اون بالا پرت کرد

به طرفت صدای شکستن اومد حس عجیبی داری میبینی قلب

شیشه ای خودته که بهش یادگاری دادی تکه هاشو کنار هم

میذاری جای پاهاش روی دلت مونده با بغض میگی لا اقل

یه یادگاری ازش دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 21:25  توسط SAMI  | 

داستان های عشقی خیلی زیبا

 یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد . این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود . دختره همیشه می گفت: اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم . یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده . وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره . بهش گفت: من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشمای من باش .

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من درقلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

جملات زیبای عشقی

بزرگترین آرزویم این بود که کوچیکترین آرزوی تو باشم

 ازش پرسیدم چقدر منو دوست داری؟ گفت: به اندازه جوهر خودکارم . گفتم: خیلی نامردی چون جوهر خودکارت یه روز تموم می شه لبخند زد و گفت: خودکار من اصلا جوهر نداره .

 می‌خواهم آنقدر پیر شوم تا مرا نشناسی . آن روز شاید به درد دل پیرمردی گوش دهی

 با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را میخواستم.
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام.
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام.

 حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه کسی بگویم دردهای این دل شکسته
من که مانده ام در پشت درهای بسته  ، تو کجایی ، دلت با دلی دیگر در کنار ساحل عشق نشسته

 تو نمیدانی شبی نیامده که با چشمهای خیس نخوابیده ام ، یا نیامده شبی که برای رسیدن به تو با خدا راز و نیاز نکرده ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 21:47  توسط SAMI  | 

دوستت دارم

 یكي را دوست دارم  ولي او باور ندارد .

 

يكي را دوست دارم همان كسي كه شب و روز بيادش هستم زندگيم  را با گرماي عشق او مي سوزانم.

 

يكي را دوست دارم بيشتر از هر كس همان كسي كه مرا اسير قلبش كرد.

 

يكي را دوست دارم و ميدانم او ديگر برايم يكي نيست برايم يك دنياست.

 

يكي را براي هميشه دوست دارم  كسي كه باور ندارد عشق مرا كسي كه هرگز اشكهايم را نديد و نديد كه از غم دوريش چگونه ام ؟

 

يكي را تا ابد دوست دارم كسي كه هرگز درد دلم را گوش نكرد و ندانست او تنها كسي است كه در اين دنيا به دلم نشسته است.

 

يكي را در قلب خويش عاشقانه دوست دارم كسي كه نگاه عاشقانه مرا نمي بيند.

 

 آري ! يكي را از ته دل صادقانه دوست دارم  و نگاه هاي عاشقانه ي مرا به پشت سرش نمي بيبند.

 

كسي را دوست دارم كه برايم بهترين است از بي وفايي هايش كه بگذري عزيزترين است.

 

كاش يك روز براي يك دقيقه هم شده بفهمي كه چقدر دوستت دارم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 22:17  توسط SAMI  | 

بوی اشک خانمها،خشم مردان را کمتر می کند............

یکی از موضوعاتی که ذهن خیلی از خانم ها را به خود مشغول می کند این است که چگونه می توانند بر همسر خود تاثیر بگذارند.در مقالات متعدد ،راههای گوناگونی را بیان کرده ایم مانند: اخلاق خوش،صبر،احترام به همسر و… اما تمام زنان در برخی مواقع از سلاحی استفاده می کنند که اتفاقا شوهرشان را تحت تاثیر قرار می دهد. البته ما در این مقاله اصلا قصد نداریم شما را به این کار تشویق کنیم.

وقتی زن‌ها اشک می‌ریزند، بوی اشک مردان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اگر حتی اشک را نبینند و صدای گریه را نشنوند، خشمشان کم‌تر می‌شود. به علاوه اشک، نه گفتن به زبان شیمیایی به میل جنسی مردان است.
انسان‌ها در موقعیت‌های متفاوتی اشک می‌ریزند. البته اشک مخصوص انسان نیست و در موجودات دیگر هم دیده می‌شود. اما آیا اشک ریختن فقط تاثیر فردی دارد و مثلا شما را آرام‌تر می‌کند، یا این که روی دیگران هم می‌تواند اثری داشته باشد؟ ‌شاید سوال جالب‌تر این باشد که اشک چه‌طور روی دیگران تاثیر می‌گذارد؟

اولین حدس دانشمندان این بود که اشک ریختن روی احساس شادی یا غم دیگران تاثیر دارد؛ اما با کمال تعجب مشخص شد که اشک افراد تاثیری روی شادی و یا ناراحتی دیگران ندارد و تغییری نه در جهت مثبت و نه منفی در خلق دیگران ایجاد نمی‌کند. بلکه مهم‌ترین تاثیر اشک، کاهش میل جنسی در مردان است!

به گزارش ‌ محققین دانشگاهی در خاورمیانه اشک‌های دو زن را که در حال تماشای یک فیلم غمگین بودند جمع‌آوری کرده و دستمال کتانی را به آن آغشته کردند. همچنین محلول نمکی درست کردند و پس از قطره قطره ریختن آن روی صورت همان زن‌ها، دستمال دیگری را با این محلول نم کی آغشته کردند. بررسی این محققان روی تاثیر بوی اشک متمرکز شده بود!

از ۲۴ داوطلب مردی که در این مطالعه شرکت کردند، هیچ‌کدام با بوییدن اشک و محلول نمکی، نتوانستند تفاوت آن‌ها را تشخیص بدهند. سپس از آن‌ها خواسته شد که در سه حالت به یک سری عکس از چهره زنان نگاه کنند و به جذابیت آن‌ها امتیاز بدهند. در حالت اول با دستمال آغشته به محلول نمکی در حالت دوم با دستمال آغشته به اشک زیر بینی و در حالت سوم بدون هیچ دستمالی.

محققین به این نتیجه رسیدند که فقط بوی اشک واقعی، ‌امتیازی را که مردان به جذابیت می‌دهند، کاهش می‌دهد. به علاوه بوی اشک هیچ تاثیری بر ارزیابی آن‌ها از شدت غم تصویر زنان نداشت.

سپس برای این که مشخص شود آیا غم تاثیری بر کاهش میل جنسی مردان دارد یا نه، ‌عکس‌ها را با یک فیلم غمگین عوض کردند. پژوهشگران این‌بار برای ارزیابی میل جنسی،‌ میزان تستوسترون موجود در بزاق مردان را اندازه گرفتند و متوجه شدند که فقط در مردانی که هنگام تماشای فیلم، دستمال آغشته به اشک واقعی را بو می‌کردند، هم در طول پخش فیلم و هم بعد از آن،‌ مقدار تستوسترون کاهش یافته است.

محققان بر این باورند که هدف اشک، نه کاهش میل جنسی مردان که کاهش سطح تستوسترون است که عامل اصلی رفتار پرخاشگرانه و خشونت در مردان است. بنابراین اشک با بوی خود به طرزی نامرئی قدری از خشم مردان می‌کاهد.

محققین برای اطمینان بیشتر، آزمایش دیگری انجام دادند. این‌بار در حالی که محققین با تصویربرداری ام.آر.آی عملکردی، الگوی فعالیت مغزی داوطلبان را مشاهده می‌کردند، به آنها فیلم‌هایی نشان دادند که در شرایط عادی به افزایش تستوسترون منجر می‌شود. آزمایش چندین بار تکرار شد: با فیلم‌های شاد، غمگین و خنثی، در حال بوییدن اشک واقعی، محلول نمک و بدون بو. مقایسه الگوهای مغزی هم نشان داد اشک عامل خاموشی میل جنسی در مردان است.

ابن نتایج بدان معنی است که اشک نوعی پیام شیمیایی می‌فرستد که روی مردان تاثیر می‌گذارد و این مستقل از دیدن یا شنیدن اشک ریختن زنان است! اما این تاثیر اشک به چه دردی می‌خورد؟

محققان بر این باورند که هدف اشک، نه کاهش میل جنسی مردان که کاهش سطح تستوسترون است که عامل اصلی رفتار پرخاشگرانه و خشونت در مردان است. بنابراین اشک با بوی خود به طرزی نامرئی قدری از خشم مردان می‌کاهد.

از سوی دیگر،‌ اشک نوعی پاسخ «نه» از طرف زن به مرد است، آن هم به زبان شیمیایی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 20:46  توسط SAMI  | 

اگر ........................................

اگر دروغ رنگ داشت ؛
هر روز شايد ؛ ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند
اگر براستي خواستن توانستن بود ؛
محال نبود وصال !
و عاشقان که هميشه خواهانند؛
هميشه ميتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت ؛
هيچ کس را توان ان نبود که قدمي بردارد ؛
تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردي ...
و من شايد ؛ کمر شکسته ترين بودم
اگر غرور نبود ؛
چشمهايمان به جاي لبهايمان سخن نميگفتند ؛
و ما کلام محبت را در ميان نگاههاي گهگاهمان جستجو نميکرديم
اگر ديوار نبود ؛ نزديک تر بوديم ؛
با اولين خميازه به خواب ميرفتيم
و هر عادت مکرر را در ميان زندان حبس نميکرديم
اگر خواب حقيقت داشت ؛
هميشه خواب بوديم
هيچ رنجي بدون گنج نبود ... ولي گنج ها شايد بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند ؛
دل ها سکه ها را بيش از خدا نمي پرستيدند
و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديد ؛
تا ديگران از سر جوانمردي ؛
بي ارزش ترين سکه هاشان را نثار او کنند
اما بي گمان صفا و سادگي ميمرد ....
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود ؛
همه کافر بودند ؛
و زندگي بي ارزشترين کالا يود
ترس نبود ؛ زيبايي نبود ؛ و خوبي هم شايد اگر عشق نبود ؛
به کدامين بهانه ميگريستيم وميخنديديم؟
کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مياورديم؟
اري بي گمان پيش از اينها مرده بوديم ....
اگر عشق نبود
اگر کينه نبود؛
قلبها تمامي حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
اگر خداوند ؛
يک روز آرزوي انسان را براورده ميکرد
من بي گمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم و تو نيز هرگز نديدن مرا
انگاه نميدانم
براستي خداوند کداميک را مي پذيرفت?

دکتر شريعتي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 20:38  توسط SAMI  |